دل تنگ
دوست دارم کودک شوم
شاید یه مدتی دور از وب باشم و نتونم به شما دوستان سری بزنم اما بازم سعی می کنم که حتماً به نت دسترسی داشته باشم چون شما دوستان عزیز رو نمیشه تنها گذاشت به این دلیل که با نظرات شماست که بیشتر پخته تر میشم، بعضی از دوستان هم شاکی بودن که چرا وب رو آپ نمی کنم؟

حالا که می خوام یه مدتی رو نباشم گفتم حداقل یه متنی رو ازم داشته باشین

دورانی کودکی را بی شک کسی نمی تواند به این راحتی ها از یاد برد، آنچه در دوران کودکی بیشتر مورد اهمیت داشته ارج نهادن بزرگ ترهاست به دلیل شیرین کاری های ما و یا به دلیل اینکه بی غل و غش رفتار کرده ایم مورد تشویق و تحسین بقیه بوده ایم
اما آنچه در آن دوران مورد بحث ماست این است که بی اجازه می توانستیم شاد باشیم و شادی خود را نیز با بقیه تقسیم کنیم و دیگران را نیز با شادی های خود سهیم کنیم

چه دورانی را پشت سر گذاشته ایم

برایش شاید بتوان گفت که بیخیال چونکه گذشته است و انسان باید از گذشته دور باشد، اما به راستی این دوران شیرین را باید کنار گذاشت؟ نه واقعاً انصاف است؟

در این دوران طلائی همه انسان ها را خوب می دانستیم بی دغدغه از خیالات خود به واقعیات پرواز می کردیم فکر هیچ چیزی را نمی کردیم و بی بهانه شاد بودیم، ساکت و آرام از دیوار به بالا می رفتیم حتی به این فکر نمی کردیم که دست و پای شاید بشکند، اما هرچه بود، خوب بود

نمی گویم که ای کاش دوباره کودک می شدم اما می توانم در حال حاضر که چندین سال از دوران کودکی دور شده ام باز هم مثل همان دوران شاد و دل زنده و شوخ باشم، می توانم بی هیچ بهانه ای به خود فکر کنم و زندگی خود نه به بهانه های که انسان را از زندگی دور می کند و نمی گذارد که بیشتر انسان باشد تا حیوان، حیوانی که بیشتر به وجود خود و تن خودش فکر می کند در آخر سر هم می گوید که من از دیگران برترم و به این فکر نمی کنند که خداوند برتری انسان ها را چه نامیده است

اینان انسان هایی هستند که در شکل انسان اند و در درون خود یک حیوان را پرورش داده اند

دوران کودکی را دریابیم و بی آنکه واهمه ای داشته باشیم از خنده های دیگران به خودمان و دل خودمان برسیم ای کاش همه روشن شوند و خود را دریابند.

ممنون از حضورتان

| پویا | جمعه نوزدهم دی 1393
کسی شبیه آدم!
قبل از شروع متن باید عرض کنم که این وبلاگ فقط برای بنده هستش یعنی پویا دلتنگ نه کس دیگر چند بار یکی دوتا از دوستان بنده در شهرستان ها باهام تماس گرفته اند که دوستان و دانشجویان هم دانشگاهیشان فکر می کنند که این وبلاگ مختص آنان هستش که باید به همه دوستان عزیز عرض کنم متاسفانه از ابتدا این وبلاگ با بنده شروع شده و با بنده نیز ختم خواهد شد مطمئن باشید

لطفا" آن دوستانی که در جریان نیستند خودشان را سریعا" به این موضوع برسانند که این وبلاگ مختص به بنده هستش اما باید اعتراف کنم که چند بار از متن دوستانم در شهرستان ها استفاده کرده ام و اما متن

نمی دونم شاید مشکلی باشه که ما قادر به درک و هضم اون نباشیم و بقیه بهتر بتونن اونو درک کنند فکر می کنیم دو تا پا داریم و همچنین دوتا گوش و چشم و دست و سر و بدن و مثل بقیه اونایی که انسان هستن, پس ما هم می تونیم بگیم که شبیه انسانیم، چرا بعضی از اونایی که شبیه ما هستن ما رو عدد حساب نمی کنند و یا بعضی اوقات  ما رو هم ترازوی خودشون نمی دونن؟

نکنه خدایی نکرده اونا چیزایی تو ظاهر یا باطنشون هست که ما نداریم؟

البته می تونه چنین باشه آخه ما ناقص الخلقه ایم و اونا زیادی حالیشونه مثلا" ما رو نادون فرض می کنن و اُمل و بی شعور و کم عقل و نفهم و ... می دونن؛ به به ! عجب چیزی هستیم ما پس اونا خودشون تو چه نوع از تیپ ها قرار دارن؟

آهان فهمیدم؛ اونا نابغه ی قرنن، آخه اونا کمیاب ترین موجودات این کره خاکی هستن ما هر چقدر هم که بالا بریم باز نمی تونیم به این موجودات دوست داشتنی برسیم آخه ما بدیم از همون ابتدا هم بد بودیم خیلی  هم بد آخه ما ظرفیت نداریم برا رشد کردن اون بزرگوارا دو تا گوش خوشگل مخملی دارن که ما متاسفانه نداریم به این دلیله که ما نسبت به اونا کم ارزش تر هستیم

در آخر از همه شما دوستان خواهش می کنم اگه دوستان بنده رو تو شهرستان ها دیدید دیگه سرزنش نکنید و اگه این وبلاگ اشکالی داره هر کسی بخواد و ضرورت داشته باشه آدرس ایمیل خودمو در اختیارش قرار می دم پس اگه نقدی داشتین فقط به خودم این موضوع رو برسونین

اینم خوبه بدونین که خونه ی من لب دریاست هر کسی هم دلش تنگه براش توصیه می کنم که یه سری به دریا بزنه

روزگارتون همیشه خوش

| پویا | پنجشنبه دوازدهم تیر 1393
دعا برای من و دیگران
خدایا...
برای همسایه ای که نان مرا ربود ،نان
برای دوستی که قلب مرا شکست ،مهربانی
و برای آنکه روح مرا آزرد ، بخشایش می طلبم
شاید آن همسایه با آن نان ، دیگر نان کسی را نرباید
آن دوست مهربان شود و قلب دیگری را نشکند
و آنکه روح مرا آزرد بخشیده شود،توبه کند و دیگری را نیازارد
و برای خود عشق می طلبم
که شاید آن کسی باشد
که نه نان مرا برباید، نه قلب مرا بشکند،و نه روح مرا بیازارد

دکتر علی شریعتی

| پویا | سه شنبه سیزدهم خرداد 1393
حرف دل
شاید بعضی از دوستان بتوانند به این و آن اعتماد کنند و اسرار خود را بر دوش دیگران قرار دهند اما من چنین نیستم
چون نمی توانم به دیگران اعتماد کنم؛ دلیل اش هم خیلی روشن است چون آنان اولین ضعف را در من جستجو می کنند تا مرا بشکنند اما تا وقتی که آرمانم را به کسی نگویم بزرگ خواهم ماند ولی اگر چنانی کنم که انان می خواهند دیگر نخواهم ماند.
زندگی من خیلی هم پیچیده نیست،
اما کسی را لایق نمی دانم ؛ انسان باید به هم نوع اش خیر به هم جنس اش بله، اما نه مثل هم جنسیت اش چون این نیز لازم نیست چون احمق ها زیاد شده اند و خود را در قالب جنست خودشان را پنهان کرده اند که نمی دانند با تو چگونه برخورد کنند برای همین تو را زود به زود زیر پا خواهند گذاشت
انسان باید کسی را پیدا کند که علاوه بر گوش دادن به حرف هایش در عمل نیز به او کمک کند اما جنس حرف هایمان مشکل دارد که کسی نمی تواند بفهمد چون ذاتا" نفهم بوده
همه بر روی تیپ تو؛ تو را حلاجی می کنند و دریغ از این که عشق و عقل را معنی کنند
خوب است خیلی  هم خوب است چون کسی نیست تا حرف هایت را بفهمد چون اگر بفهمد باید خود را و همچنین جامعه را تغییر دهد.

| پویا | یکشنبه سی و یکم فروردین 1393
حساس نشو
به من می گویند که حساس نشوم اگر دلتنگ می شوم یا وقتی که کسی یا از چیزی دلگیر می شوم نباید زیادی حساس شوم به من می گویند که تنهایی را تحمل کنم اما حساس نباشم به من می گویند که شعر هایم همه را یکجا پنهان کنم و به کسی حتی یک بند از شعر هایم را تعارفش نکنم چون می ترسند که کسی را متوجه خود کنم و عاشق خویش سازمش
نمی دانند و دوست هم ندارند که بدانند من فقط برای دل خود نگرانم
زمین و آسمان را به هم می زنند که من دلم را به کسی یا چیزی وصل نکنم ولی نمی دانند که من پیشتر همه چیزم را باخته ام تنها چیزی را نگه داشته ام همین جسمم می باشد و نمی دانند که در زندگی من فقط یک چیز ارزش دارد و آن هم یک خط شعر برای انسان بودن و آدم ماندن است

خوشحالم که کسی این را در خودش ندارد و نمی خواهد هم این را کشف کند تا از بیشتر آسیب زدن خود جلوگیری کند

همه دوست دارند نه بهتر است بگویم اکثر آن هایی که دیده ام دوست دارند در همین فضا و مکان، احمق باشند و هیچ تفاوتی را در خود پرورش ندهند ؛نمی گویم که مرا تقلید کنند اما بدانند که چه خطرهایی را متوجه خود می کننند من همیشه از سیاست فراری بوده ام و علاقه ای هم به فعالیت در یکی یا چند احزاب داشته باشم

ولی مردمان ما همه سیاستمدار هستند ولی نمی دانم چرا در پارلمان جایی ندارند؟

آزادی را نمی دانم چه می دانند ولی بماند

چون دیگر علاقه ای به مردمان شهر خویش ندارم

بیش از پیش مرا خسته کرده اند

فقط ادعا دارند و هیچ حرکتی را نمی پذیرند

مرا به عنوان یک بی سواد می دانند با اینکه خودشان نصف من تحصیل نکرده اند

من واقعا" متاسفم برای جامعه ای که آخرش معلوم نیست و کسی هم پیدا نمی شود تا آخرش را رسم کند

| پویا | جمعه بیست و پنجم بهمن 1392

چت روم | قالب وبلاگ

گالری عکس
دریافت همین آهنگ

قالب وبلاگ