X
تبلیغات
دل تنگ
دل تنگ
حساس نشو
به من می گویند که حساس نشوم اگر دلتنگ می شوم یا وقتی که کسی یا از چیزی دلگیر می شوم نباید زیادی حساس شوم به من می گویند که تنهایی را تحمل کنم اما حساس نباشم به من می گویند که شعر هایم همه را یکجا پنهان کنم و به کسی حتی یک بند از شعر هایم را تعارفش نکنم چون می ترسند که کسی را متوجه خود کنم و عاشق خویش سازمش
نمی دانند و دوست هم ندارند که بدانند من فقط برای دل خود نگرانم
زمین و آسمان را به هم می زنند که من دلم را به کسی یا چیزی وصل نکنم ولی نمی دانند که من پیشتر همه چیزم را باخته ام تنها چیزی را نگه داشته ام همین جسمم می باشد و نمی دانند که در زندگی من فقط یک چیز ارزش دارد و آن هم یک خط شعر برای انسان بودن و آدم ماندن است

خوشحالم که کسی این را در خودش ندارد و نمی خواهد هم این را کشف کند تا از بیشتر آسیب زدن خود جلوگیری کند

همه دوست دارند نه بهتر است بگویم اکثر آن هایی که دیده ام دوست دارند در همین فضا و مکان، احمق باشند و هیچ تفاوتی را در خود پرورش ندهند ؛نمی گویم که مرا تقلید کنند اما بدانند که چه خطرهایی را متوجه خود می کننند من همیشه از سیاست فراری بوده ام و علاقه ای هم به فعالیت در یکی یا چند احزاب داشته باشم

ولی مردمان ما همه سیاستمدار هستند ولی نمی دانم چرا در پارلمان جایی ندارند؟

آزادی را نمی دانم چه می دانند ولی بماند

چون دیگر علاقه ای به مردمان شهر خویش ندارم

بیش از پیش مرا خسته کرده اند

فقط ادعا دارند و هیچ حرکتی را نمی پذیرند

مرا به عنوان یک بی سواد می دانند با اینکه خودشان نصف من تحصیل نکرده اند

من واقعا" متاسفم برای جامعه ای که آخرش معلوم نیست و کسی هم پیدا نمی شود تا آخرش را رسم کند

| پویا | جمعه بیست و پنجم بهمن 1392
دردهای موجود
خیلی درد داره که جامعه تو بهتر از خودش بشناسی و نتونی اینو برای اونایی که خودشونو به خریت زدن بفهمونی

مگه من و شماها از زندگی چی میخوایم؟

من خودمو میگم فقط یه زندگی ساده و بی آلایش می خوام

یه زندگی آروم، خیلی آروم

امروز نمونه شو دیدم شخصی اونقدر خودشو به نفهمی زده که نمی فهمه داره با وجود خودش چیکار می کنه

اطرافیانشون رو هم داغون می کنن

مگه یه انسان چقدر ظرفیت خر شدن داره

بنده خدا اگه زیاد عمر کنی100 سال حالا اونم اگه بشه؛ منی که 26 سال از زندگی ایم داره می گذره دارم فکر می کنم زندگیم تموم شده دارم تو وقت اضافی قدم میذارم

همه دارن یه جوری بهم نگاه می کنن که فکر می کنن ارث باباشون رو به جیب زدم

اما متاسفم برای تمامی افرادی که همشهری های من اند

من از برایشان دعا می کنم تا شاید روزگارشان خوش گردد با افکاری نو در همین وادی سرایی که می روند

خدایا برسانشان به آنجایی که نیاز دارند و نمی دانند.

| پویا | دوشنبه پانزدهم مهر 1392
حرف
حرف را از تو چه می سازی جوان؟

از تن واژه بی رنگ و لعاب؟

یا که از دیگر آن خاطره ها؟

تو که بهتر دانی فاصله رنگ نداشت

طول چندی بود سال

که دلت باز به پرواز آمد

خاطره را کوک کنی

یاد را شاد کنی

حرف را تازه کنی

بر دلت بنشیند و بگویی یاد باد

حال دانستی؟

| پویا | شنبه بیست و سوم شهریور 1392
حرفی برای گفتن؛ یا شاید هم نه.
نمی دانم برای نوشتن یه متن چقدر دنبال این کتاب و آن کتاب می روید و برای نوشتن یک خط چه اندازه وقتتان را برایش می گذارید، اما متن های من تمام زندگی من نباشند کم هم نیستند دنبال هدف خاصی در نوشتن نیستم اما با نوشتن می توانم خود و دیگران را به راه اصلی اشان دعوت کنم

شاید شماها عاشق شده باشید ، یا عاشق انسان یا غیر انسان مهم این است که خود را انتخاب نکرده اید برای ادامه زندگی اتان و این را می توان یک سرمایه دانست چون شما موفق شده اید تا خود را به زیر بکشید و خود را قربانی کنید

و می دانید که همین زیر کشیدن ها شما را به بالا ها می کشد

من همیشه در ورزش هایی که انجام می دهم به خصوص کوهنوردی در سختی با خود کنار می آییم چون دل یک چیز می گوید و منطق چیز دیگر شاید آن روزم با جنجال دو طیف خودم و خویشم در گیر باشند تا اعصابم را خراب کنند ولی این را لازم می دانم تا به هر دویشان اخطار دهم امروز روزیست که باید با هم اتحاد داشته باشند تا چیزی را که خواه یا نا خواه در مسیرشان قرار گرفته بشکنند و با این روش می توانم هر دویشان را به راه دعوت کنم

در روز می شود چندین بار متن های نوشته شده توسط خودم را پاره می کنم شاید برای شما ها خنده دار باشد اما این پاره کردن ها مرا به آرامشی می رساند به مانند نقاشی ای که می کشم و هیچ کس پسند نمی کند و خودم آنرا دوست دارم

شما ها در روز با چندین هزار نفر در ارتباط هستید اما کسی از شما نمی پرسد فلانی آیا این حرف را قبلاً در زبان جاری ساخته ای و اگر هم جریانش داده ای با چه هدفی بوده است؟

لطفاً پاسخ دهید

| پویا | سه شنبه پنجم شهریور 1392
دروغ
در ایام رمضان هستیم و سعی بر این داریم که بر همدیگر لطف کنیم و خوش باشیم البته در حدی که بتوانیم انجام دهیم نه اینکه نخواهیم و سعی می کنیم برای آنکه اجر روزه داری ما ضایع و زایل نشود از دروغ گفتن بپرهیزیم اما منتظر اذان می شویم تا شروع کنیم همه کمبود هایی را که در روز نتوانسته ایم و بیشتر از اندازه نیز دروغ می گوییم گویی مسابقه ای برگزار گشته تا ما به دروغ هایمان داغمن زنیم تا بیشتر پیش رویم و گوی سبقت بگیریم

ماها نمی دانیم یا نمی خواهیم بدانیم که دروغ و دروغ گفتن ها همه یک گناه بزرگ هستند و ربطی به کوچکی و بزرگ بودنش هم ندارد و اگر کسی بخواهد گناه کوچکش را یک دروغ پندارد دیگر وای به حالش که حساب خودش را از دست می دهد ؛ ما می خواهیم که گناه بزرگمان را که همان دروغ است را کوچک بشماریم تا راهی برای ارتکاب گناه بزرگ تر باشد جالب است گاهی اوقات آنقدر پررو می شویم که خودمان را گول  می زنیم می گوییم خوب مصلحتی بود؛

ای کاش کمی در مورد خودمان واقع بین بودیم و درک می کردیم آنچه را انجام می دهیم

راستی این همه دروغ گفتن ها در این عصر لزومت دارد؟

به نظر شما برای چه با خود و دیگران این کار را انجام می دهیم؟

| پویا | پنجشنبه سوم مرداد 1392
چت روم | قالب وبلاگ

گالری عکس
دریافت همین آهنگ